حقوق بین الملل: پیوند حقوق و سیاست،
یادداشتی بر غیرقانونی و غیرقابل توجیه خواندن قطعنامه های شورای امنیت
نویسنده: م. ر. علی پور
بارها از طرف مقامات رسمی کشور اعلام شده که، قطعنامه های شورای امنیت علیه فعالیت های هسته ای ایران، غیرقانونی، غیر قابل توجیه و سیاسی بوده و ناقض حقوق و قواعد بین المللی است. این قطعنامه ها حقوق لا یتجزّای (مسلّم) ایران را که در معاهده عدم اشاعه و رژیم پادمان تضمین شده، نادیده می گیرند.
1- مقررات معاهده عدم اشاعه
2- دامنه حقوقی (تعهدات دولت ها ناشی از) قطعنامه های شورای امنیت بر اساس منشور ملل متحد
«به هنگام تعارض میان تعهدات اعضای ملل متحد بر اساس این منشور با تعهدات آن ها بر اساس دیگر موافقت نامه های بین المللی، تعهدات آن ها بر اساس منشور حاضر مجری خواهد بود.»
از اینرو، شورای امنیت باید چارچوب حقوقی معاهده عدم اشاعه را محترم شمرده و در واقع، تعادلی میان حق استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی (حق لا یتجزّی) و ممنوعیت ساخت یا تحصیل تسلیحات هسته ای توسط کشورهای غیر اتمی (کشورهایی که دارنده تسلیحات اتمی نیستند) برقرار سازد.
از طرف دیگر، ناظر بین المللی صالح به ارزیابی مطابقت رفتار و رویه دول عضو، منطق تفکیک میان مباحث ثبوتی و اثباتی در حقوق بین الملل عام را نمی تواند ملاک عمل خویش قرار دهد. چراکه، ادعای عدم وجود ظرفیت در سازمان های بین المللی که، مبنایی حقوقی و کارکردی ماهیتا حقوقی دارند، در مرحله اثبات امر، اصولاْ غیر قابل طرح است و تالی قاسد آن، پذیرش تضادی است که از یک سوی در نفی صلاحیت مرجع، توجیه پذیر بوده و از سوی دیگر نافی غایت و هدف معاهده خواهد شد. به علاوه، کلیت حقوق بین الملل که بر مبنای حرکت ارگانیک چنین سازمان هایی شکلی واحد به خود می گیرد، باید مشعر واقعیت های موجود جهان معاصر بوده و در تطبیق مصداق با قاعده، همانی معنا داری را القاء نماید. از این گذشته، فرض سیاسی انگاشتن تصمیمات بین المللی نمی تواند نمود اصل رضایت دولت ها در پذیرش تعهدات و موافقت نامه های بین المللی را خدشه دار سازد. اما به عنوان نتیجه منطقی رویکرد خودتفسیری از تعهدات بین المللی، این نوع رضایت چنین تفسیر خواهد شد که، موضوع صرفاْ بر معادلات قدرت های جهانی پیوند خورده و وجود ضوابط و قواعد رفتار در صحنه بین المللی نیز به عنوان تابعی از این معادلات، نمی تواند مفهومی صرفاً حقوقی تلقی گردد. یک نکته جای تامّل دارد و آن این که، بیان شده ایران چگونه می تواند امر عدمی (عدم قصد دستیابی به سلاح هسته ای) را اثبات کند؟ به بیان دیگر، ایران چگونه می تواند صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای خود را اثبات نموده و امر ذهنی عدم حرکت به سوی این تسلیحات در آینده را، تضمین نماید؟ برای پاسخ به این سئوال باید توجه داشت که عنصری دیگر نیز وجود دارد که وقتی در بطن خود این مفهوم (امر عدم) قرار می گیرد، ویژگی یک امر مطلق کاملا انتزاعی را شکل می دهد که به نظر، وادی حقوق را از آن ثمری نیست. این عنصر همان"قصد" مورد تاکیدی است که باید احراز و عدم انحراف آن تایید شود اگرچه، وجود عناصر عینی به عنوان ابزارهای مکمّل می توانند اقامه دلیلی برای احراز قصد باشد.(قصور ایران....پنهان کاری).
بطور خلاصه، اگر موضوع، "اثبات عدم عینی" باشد همین گزارش ها و بازرسی های آژانس باید بتواند به عنوان دلیلی بر اثبات نظرات ایران اقامه شده و مورد پذیرش قرار گیرند. اما، "اثبات عدم ذهنی" که همان ناتوانی آژانس در تشخیص ماهیت صلح آمیز فعالیت های هسته ای ایران است و در واقع، عنصر ذهنی "قصد ایران"-چه از جنبه "اثبات قصد مثبت" برای اهداف صلح آمیز و چه "اثبات عدم قصد منفی" برای تولید تسلیحات هسته ای- بحثی است که چالش عدم وجود ظرفیت در "هنجارهای حقوقی" را به سمت چالش در عدم وجود ظرفیت در سازمان ها و سازوکارهای مرتبط با تفسیر و اجرای این هنجارها سوق می دهد و مبنای صلاحیت این دو ارگان نیز بنیادی متفاوت به خود می گیرد که ضرورتاْ ایجاب یکی از آن ها در پذیرش دلیل، سالب یا نافی صلاحیت دیگری نخواهد بود.
مهمتر این که، اختیارات شورای امنیت بر اساس منشور، محیطی است که رژیم حقوقی معاهده عدم اشاعه و دیگر معاهدات بین المللی در حاشیه آن قرار می گیرند و استانداردهای صلح و امنیت بین المللی نیز در حوزه این اختیارات، همیشه منطبق بر متون معاهده ای نیستند چراکه، به زعم برخی و بر اساس دکترین "نامحدود بودن صلاحیت شورای امنیت" در این حوزه و بر اساس اصول کارایی سازمان بین المللی در مواجهه با وضعیت های جدید و مقتضیات روز و ضروری بین المللی، جهت دفاع از هسته سخت نظام بین المللی (حفظ صلح و امنیت بین المللی) شورا را دارای چنان صلاحیتی می کند که بتواند حتی "پا را فراتر از منشور بنهد".
در این شرایط است که، اعمال به اصطلاح فراتر از اختیارات قانونی ارگان سیاسی، دولت مواجه با این اعمال را، در سرابی برای رجوع به ارگانی حقوقی با احتمالات بسیار ضعیف و حتی ناممکن و در حوزه ای مغشوش از معادلات دول قدرتمند تنها می گذارد و در اینجاست که، حق وتو قانون جنگل خوانده شده و ادعای عدم وجود ظرفیت و یا تاکید بر تنزیل مشروعیت و زوال جایگاه سازوکارهای بین المللی، دولت مواجه با وضعیت را تسلسل وار و به ناچار، در شرایطی قرار می دهد که برافروختگی خود را از مسیرهای گوناگون و نامتعارف بر چهره بگشاید و به ناگاه و ناخواسته با دست خود، تلاش برای رسوب همان دلتای ذهنی را هموار سازد و خود تبدیل به ابزاری برای توجیه همان اعمال-ظاهراْ فراقانونی- گردد.
