اگر چيزي پيدا شود آن مرد را دستگير مي‌كنيم. اگر نه به او مي‌گوييم از اينكه مزاحم شما شديم عذر مي‌خواهيم. به اين ترتيب ما اين مرد را در برابر كل خانواده‌اش تحقير مي‌كنيم، كل خانواده او را وحشت زده مي‌كنيم و خانه او را نابود مي‌كنيم. پس از آن نيز به خانه بعدي مي‌رويم و اين كار را با صدها خانه ديگر انجام مي‌دهيم."
به گفته وي در هر كدام از اين حملات كه گاهي عمليات "احاطه و بازرسي" نيز خوانده مي‌شود پنج تا بيست خانه مورد بازرسي قرار مي‌گيرند. در پي وقوع سيلي از حملات عليه سربازان در يك منطقه بخصوص، فرماندهان معمولا به نيروهاي پياده نظام خود دستور مي‌دهند به دنبال انبار تسليحات، مهمات يا مواد لازم براي ساخت بمب‌هاي ‪ IEDبگردند.

هر خانواده عراقي اجازه دارد يك اسلحه ‪ AK-47در خانه خود نگهداري كند ولي به گفته برونز آنهايي كه تسليحات بيشتري داشتند دستگير و بازداشت مي‌شدند و آن عمليات به عنوان "موفقيت" طبقه بندي مي‌شد حتي اگر كاملا مشخص بود كه هيچ كس در آن خانه شورشي نيست.

بنابر آنچه چند تن از كهنه سربازان توصيف كرده‌اند، پيش از حمله سربازان عموما منطقه را "قرنطينه" مي‌كردند و به كسي اجازه ورود يا خروج از منطقه را نمي‌دادند.

به گفته برونز، در جلسات توجيهي كه پيش از انجام عمليات صورت مي‌گرفت، گاهي فرماندهان نظامي به نيروهاي خود مي‌گفتند مناطقي كه آنها بايد به آن حمله كنند منطقه‌اي خصومت آميز است كه در آن ميزان شورش بسيار زياد است و اين منطقه تحت كنترل بعثي‌هاي سابق يا تروريست‌هاي القاعده قرار گرفته است.

"لذا ما داراي نيروهايي هستيم كه همگي داراي موضع شده‌اند، بسياري از اين نيروها فكر مي‌كنند به محض آنكه در را باز كنند افرادي در داخل خانه وجود دارند كه با اسلحه در انتظار آنها هستند تا به آنها شليك كنند." سرگروهبان "داستين فلت" ‪ ۳۳ساله از دنور كه از فوريه ‪ ۲۰۰۴به مدت يك سال با گردان هجدهم پياده نظام در يگان اول پياده نظام در عراق خدمت كرده بود اظهار داشت كه به حدود يك هزار خانه در تكريت حمله كرده است.

او مي‌گويد، هر بار كه ما وارد خانه‌ها مي‌شديم آنها را تا حد مرگ مي ترسانديم.

علي عاون ‪ ۲۳ساله از شهر نيويورك كه عضو گارد ملي آمريكا است از آوريل۲۰۰۴به مدت ‪ ۱۱ماه در شهر صدر به همراه گردان هشتاد و نهم پليس ارتش خدمت كرده است.

او مي‌گويد: در نزديك به ‪ ۱۰۰حمله وظيفه او تامين امنيت در محيط اطراف منازل بوده است. او مي‌گويد وقتي سربازان به خانه‌اي حمله مي‌كردند نخست آن را با خودروهاي هاموي محاصره مي‌كردند.

سربازان درب ورودي را محافظت مي‌كردند تا كسي فرار نكند.

"گارت رپنهاگن" ‪ ۳۲ساله كه ديده بان سواره نظام و تك تيرانداز گردان زرهي۲۶۳از يگان اول پياده نظام است و از فوريه ‪ ۲۰۰۴به مدت يك سال در بعقوبه خدمت كرده بود مي‌گويد: در صورتي كه وسعت عمليات گسترده بود و كل شهر مورد حمله قرار مي‌گرفت آنها كل شهر را محاصره مي‌كردند.

گروهبان دوم "تيموتي جان وستفال" ‪ ۳۱ساله از دنور به خاطر مي‌آورد در يك شب تابستاني در سال ‪ ۲۰۰۴درجه حرارت ‪ ۱۱۰درجه فارنهايت بود كه او به همراه چهار سرباز ديگر به يك مزرعه بسيار بزرگ در حواشي تكريت حمله كردند.

او از فوريه ‪ ۲۰۰۴به مدت يك سال با گردان هجدهم پياده نظام در يگان اول پياده نظام در عراق خدمت كرده بود. به او گفته بودند كه برخي از افرادي كه در اين مزرعه حضور دارند شورشي هستند.

وستفال كه سرجوخه اين گروه بود، هدايت اين ماموريت براي ايجاد امنيت در خانه اصلي را برعهده داشت. پانزده تن ديگر نيز مشغول به پاكسازي محل بودند.

وستفال و نيروهاي وي بر روي ديوار خانه پريدند و انتظار داشتند كه با شورشيان مسلح رو در رو شوند.

وي گفت: "ما چراغ قوه‌هاي خود را در دست داشتيم و من به نيروهاي خود گفته بودم با شماره سه چراغ‌هاي خود را به سمت آنها بگيريد تا ببينيم چه چيزي داريم، آنها را بيدار كنيد."

چراغ قوه وستفال بر روي اسلحه ‪ M-4او نصب شده بود كه نسخه كوچك تري از اسلحه‌هاي ‪ M-16است لذا در حقيقت وقتي او چراغ قوه خود را به سمت افرادي كه بر روي زمين در خواب بودند مي‌گرفت، او در حقيقت سلاح خود را به سمت آنها هدف گرفته بود. او نخست اسلحه خود را به سمت مردي گرفت كه به نظر مي‌رسيد شصت و چند ساله بود.

گروهبان وستفال مي‌گويد: "آن مرد چنان جيغ وحشتناكي كشيد كه من هيچ گاه در عمرم چيزي شبيه به آن را نشنيده بودم او كاملا وحشت زده شده بود باتوجه به اينكه او تحت حكومت صدام زندگي كرده بود مي‌توانم تصور كنم او به چه چيزي فكر مي‌كرد."
ساكنان اين مزرعه شورشي نبودند، آنها خانواده‌اي بودند كه بخاطر فرار از گرماي خفه‌كننده در بيرون خوابيده بودند و مردي كه گروهبان وستفال با ترس از خواب بيدار كرده بود بزرگ خاندان بود.

"وقتي ما برداشتن ملحفه از روي كساني كه خواب بودند را آغاز كرديم، ما هيچ چيزي نيافتيم، البته به غير از آن مرد شايد دو مرد ديگر حضور داشتند كه يا پسران و يا نوادگان يا هر چيز ديگر او بودند و ما بقي همه زن و كودك بودند.

"من مي‌توانم صدها داستان در مورد مسائلي همچون مورد ذكر شده بگويم كه تقريبا همه آنها شبيه به داستاني است كه به شما گفتم. تنها اختلاف آنها اين بود كه هر دفعه يك خانواده، يك زمان و يك شرايط متفاوت بود." براي گروهبان وستفال، آن شب باعث تغيير ديدگاه او گشت. او گفت: "به ياد مي‌آورم كه با خودم فكر مي‌كردم كه من تحت پرچم آمريكا ترس را به جان شخص ديگري مي‌آورم، حال آنكه من براي اين كار به ارتش نپيوسته بودم."
**
اطلاعات
پانزده سربازي كه ما با آنها صحبت كرديم به ما گفتند اطلاعاتي كه اين حملات بر اساس آنها انجام مي‌شد بيشتر اطلاعاتي بود كه توسط انسان‌ها جمع آوري شده بود و معمولا هم نادرست بود.

هشت تن از آنها نيز گفتند يكي از مسائل بسيار عادي كه وجود داشت اين بود كه عراقي‌ها از نيروهاي آمريكايي براي حل اختلافات خانوادگي، دشمني هاي قبيله‌اي يا انتقام‌گيري هاي شخصي استفاده مي‌كردند.

گروهبان "عيسي بوكانگرا" ‪ ۲۵ساله از شهر وسلاكو در ايالت تگزاس يكي از ديده‌بان‌هاي يگان چهارم پياده نظام در شهر تكريت بود و ماموريت يك ساله او در مارس۲۰۰۴به پايان رسيد. او مي‌گويد در اواخر سال ‪ ۲۰۰۳به خانه يك مرد ميانسال در تكريت حمله كرد زيرا پسر او به ارتش آمريكا گفته بود پدر او يك شورشي است پس از جستجوي كامل خانه اين مرد، سربازان هيچ چيزي نيافتند و بعدها متوجه شدند كه پسر او صرفا خواستار پولي بود كه پدر او در مزرعه مخفي كرده بود.

گروهبان بوكانگرا كه در بيش از پنجاه عمليات به خانه‌هاي عراقي‌ها حمله كرده است مي‌گويد پس از آنكه مصرانه بر اساس چنين اطلاعات غلطي عمل كرديم، سربازان پيش بيني مي‌كردند كه همه كساني كه مورد حمله قرار مي‌گرفتند بي گناه هستند شرايط به گونه‌اي شده بود كه همه حتي قبل از انجام حملات در مورد آن جك‌هايي را مي‌گفتند.

آنها مي‌گفتند ما باز هم وارد خانه‌اي اشتباه خواهيم شد زيرا اين مساله هميشه رخ مي‌داد، ما هميشه افراد را به اشتباه دستگير مي‌كرديم.

كريستال گفت حتي رهبر جوخه آنها نيز در مورد اين مساله جوك مي‌گفت. او هر بار كه به خانه‌اي حمله مي‌كرد به شوخي در بيسيم خود اعلام مي‌كرد كه در آنجا تسليحات كشتار جمعي پيدا كرده است.

گروهبان برونز گفت: معتبر بودن اطلاعاتي را كه دريافت كرده بود مورد سئوال قرار داد زيرا مخبران عراقي بخاطر اطلاعاتي كه مي‌دادند از ارتش آمريكا پول دريافت مي‌كردند.

در يكي از موارد يكي از عراقي‌ها به يگان گروهبان برونز اطلاع داد كه يك سازمان مقاوت كوچك سوري كه مسئول كشتن تعدادي از سربازان آمريكايي بود در خانه‌اي مخفي شده‌اند.

برونز گفت به خاطر مي‌آورد كه به او گفته شده بود "آنها در انتظار ما هستند كه در آنجا حضور يابيم و تيراندازي‌هاي زيادي صورت خواهد گرفت." گروهبان برونز كه رهبر تيم ‪ Alpha Companyبود قرار بود اولين كسي باشد كه در برابر در آن ساختمان حاضر مي‌شود.

"من گفتم اگر مطمئن هستيم كه گروهي از تروريست‌هاي سوري، شورشيان در آنجا حضور دارند، چرا شما مي‌خواهيد من به همراه سه نفر ديگر را به مقابل آن در بفرسيد زيرا احتمالا من نخواهم توانست پيش از آنكه به من تيراندازي شود ماشه را فشار دهم."
گروهبان برونز از روي شوخي پيشنهاد كرد كه يك خودروي ‪ M-2در برابر اين خانه قرار دهند و موشكي را به سمت پنجره شليك كنند و مبارزان دشمن و فرماندهان آنها را كه ادعا شده بود در اين خانه حضور دارند از بين ببرند.

آنها در مقابل از تجاوزكاري اين حمله كاستند.

در حالي كه گروهبان برونز رهبري امنيت در برابر خانه را برعهده داشت، سربازان او پنجره‌ها را خرد كردند و با شكستن در متوجه شدند كه چند كودك كوچك، يك زن و يك پيرمرد در آن خانه حضور دارند.

در اواخر سال ‪ ،۲۰۰۵كريستال به همراه دو افسر پليس عراقي اقدام به جستجوي ساختماني در يك روستا در حوالي كركوك نمودند. در اين عمليات يكي از دوستان كه سي و چند ساله بود به همراه كريستال و ديگران در حال جستجوي اطراف اين ساختمان بودند كه خود آن شخص نيز به همراه پدر و مادر، همسر و فرزندانش زندگي مي‌كرد پس از آنكه جستجوي آنها پايان يافت و چيزي نيافتند، يكي از ستوان هاي گروهان كريستال به او نزديك شد و گفت: "چه كار مي‌كردي؟" كريستال در پاسخ گفت، جستجوي خانه را تمام كرديم و كاملا پاك است.

آن ستوان به كريستال گفت دوست راهنماي آنها خود "يكي از اهداف" اين عمليات است.

به گفته كريستال، ظاهرا شخصي او را يك شورشي معرفي كرده است.

براي آن ماموريت برگه‌هاي اهداف تنها در اختيار افسران قرار گرفته بود و اين درحالي است كه افسران همراه ديگر نيروها نيستند.

كريستال گفت احساس حقارت كردم زيرا برآورد او مبني بر اينكه آن مرد هيچ خطري ندارد به نظر نامربوط مي‌رسيد و آن مرد دستگير شد، اندكي پس از آن كريستال در يك خودروي جنگي قرار گرفت و مابقي عمليات را انجام داد.

ستوان "لري كنون" ‪ ۲۷ساله از شهر "سالت ليك سيتي" يك توپچي است كه از فوريه۲۰۰۴به مدت يك سال در شهرهاي مختلفي همچون تكريت، سامرا و موصل در گردان هجدهم پياده نظام در يگان اول پياده نظام خدمت كرده بود.

او در حدود بيش از يكصد عمليات تجسس از خانه‌ها در تكريت شركت داشت و اين حملات را بيهوده و ديوانه‌كننده مي‌دانست.

كنون مي‌گويد: "ما به يك خانه حمله مي‌كرديم و آن شخص مي‌گفت نه اين من نيستم، ولي مي‌دانم شخصي كه به دنبال آن هستيد كجا است. او ما را به خانه بعدي مي‌برد و مي‌گفت آن شخص در آن خانه است وقتي به آن خانه وارد مي‌شديم نيز آن مرد باز همين ادعا را تكرار مي‌كرد به اين ترتيب ما كل شب را از اين خانه به خانه‌اي ديگر مي‌رفتيم."
متخصص رپنهاگن كه گفته بود در يورش به ‪ ۳۰خانه در حوالي بعقوبه شركت داشته است مي‌گويد: "من نمي‌توانم واقعا اطلاعات ارتش را مقصر بدانم، اين هميشه يك بازي حدس زدن بود، ما در كشوري هستيم كه به زبان آنها صحبت نمي- كنيم، از مترجمان كمي برخورداريم و واقعا سخت است كه به چيزي دست يابيم.

تنها كاري كه ما انجام مي‌دهيم عمل كردن بر اساس يك الگويي است كه قبلا رخ داده و اميدوار هم هستيم كه اين الگو تغيير نكند."
گروهبان "جفري ميلارد" ‪ ۲۶ساله از شهر بوفالو در ايالت نيويورك نيز از اكتبر ‪ ۲۰۰۴به مدت يك سال به همراه مركز عمليات عقبه در يگان ‪ ۴۲پياده نظام در تكريت خدمت كرده است.

به گفته او نيروهاي جنگي نه از آموزش هاي لازم و نه از منابع كافي براي بررسي اطلاعاتي كه به آنها داده مي‌شد، پيش از عمل كردن به آنها برخوردار نبودند.

او مي‌گويد: "ما پليس نيستيم ما همچون كارآگاه‌ها اين طرف و آن طرف نمي‌رويم و سئوال نمي‌پرسيم ما درها را باز مي‌كنيم و پس از ورود مردم را مي‌گيريم."
ستوان يكم "بريدي ون انگلن" ‪ ۲۶ساله از واشنگتن مي‌گويد بخاطر محدود بودن گزينه‌ها، ارتش به چيزي كمتر از منابع قابل اطمينان تكيه دارد.

او به عنوان فرمانده دسته نقشه‌برداري به همراه يگان اول زرهي در منطقه نا آرام "ادهميه" در بغداد خدمت كرده است. ماموريت هشت ماه او از سپتامبر ‪ ۲۰۰۳آغاز شده بود.

او مي‌گويد: "اين تنها چيزي بود كه ما داشتيم، بيشتر آن تنها يك خيال و يك آرزو بود و شايد از هر ‪ ۱۰مورد يك مورد درست بود."
گروهبان برونز گفت: تنها در حدود ‪ ۱۰درصد موارد موفق به كشف مواد غيرقانوني مي‌شدند.

ديگر كهنه سربازان نيز همين برآورد را انجام داده بودند. به گفته برونز، "ما برخي مواد كوچك براي ساخت بمب‌هاي ‪ IEDهمچون تكه كوچكي از سيم يا كابل انفجار يافتيم ولي هيچگاه در خانه‌ها بمب واقعي را نيافتيم." گروهبان وستفال گفت در بيش از يك هزار عملياتي كه انجام داده بود تنها با چهار "شورشي واقعي" مواجه شده است.


** بازداشت‌ها
به گفته برخي از سربازان، عليرغم اينكه بهانه‌هاي اندكي براي بازداشت وجود داشت، هر عراقي كه در هنگام عمليات تجسس دستگير مي‌شد با بدگماني شديد با آنها برخورد مي‌شد.

چند نفر گزارش داده‌اند كه شاهد آن بودند كه برخي از افراد بدون هيچ مدركي بازداشت شده بودند يا به هنگام بازجويي با آنها بدرفتاري شده است.

هشت تن از كهنه سربازان گفتند اين افراد معمولا توسط دستبندهاي پلاستيكي دستگير مي‌شدند و سر آنها نيز با گوني پوشانده مي‌شد.

باوجودي كه ارتش رسما پس از رسوايي زندان ابوغريب كشيدن گوني بر سر زندانيان را ممنوع كرد، ولي پنج تن از سربازان اعلام كردند كه اين مساله همچنان ادامه داشت.

گروهبان كنون مي‌گويد: "ما اجازه نداشتيم ولي اين كار همچنان صورت مي گرفت. به ياد دارم در موصل (در ژانويه ‪ (۲۰۰۵در يك حمله چند نفر را در حالي كه دستان آنها بسته بود و سر آنها پوشيده شده بود به عقب يك خودرو نظامي انداختيم، آنها واقعا در حال بالا آوردن بودند، آنها بسيار ناخوش و نگران بودند و گاهي در شلوارهاي خود ادرار مي‌كردند. آيا شما مي‌توانيد تصور كنيد كه عده‌اي وارد خانه شما شوند و در مقابل خانواده، شما را با فرياد ببرند، بخصوص اگر بي‌گناه هم بوديد و هيچ راهي براي اثبات آن نداشتيد؟ اين مساله بسيار بسيار ترسناك است."
رپنهاگن گفت در مورد اينكه در هنگام جست وجوهاي خانه به خانه چه كالاهايي غير مجاز است تصور روشني نداشته است.

او گفت: "برخي اوقات ما حتي مترجم هم نداشتيم و وقتي پوستري با عكس مقتدا صدر، (آيت الله) سيستاني يا چيزي شبيه به آنها مي‌يافتيم نمي‌دانستيم بر روي آن چه چيزي نوشته است، به همين علت فقط آنها را توقيف مي‌كرديم و آن را به عنوان مدرك ثبت مي‌كرديم و آن را به مركز مي‌فرستاديم تا ديگران به آن رسيدگي كنند."
گروهبان برونز، گروهبان بوكانگرا و ديگران گفتند بدرفتاري فيزيكي با عراقي‌ها در دوران جست وجوها بسيار امري عادي بود.

به گفته بوكانگرا به سربازان قدرت و اختيارات بيش از اندازه‌اي داده شده بود كه هرگز چنين قدرتي نداشتند. آنها به عراقي‌هاي دستبند شده لگد مي‌زدند.

از زمان آغاز اشغال عراق، ده‌ها هزار عراقي (برآورد مقامات نظامي بيش از۶۰هزار نفر است) دستگير و بازداشت شده‌اند. از آن پس نيز خانواده آنها مجبور مي‌شوند در سيستم پيچيده و آشفته زندان جستجو براي يافتن آنها را كنند.

به گفته كهنه سربازاني كه با آنها مصاحبه كرديم اكثر بازداشت شدگاني كه با آنها مواجه مي‌شديم يا بي‌گناه بودند يا مرتكب جرايم بسيار كوچكي شده بودند.

گروهبان بوكانگرا گفت در دو ماه اول جنگ به او دستور داده شده بود كه عراقي‌ها را تنها بر اساس وضعيت ظاهري آنها دستگير كند. او مي‌گويد: "اگر آنها از لباس‌هاي عربي و پوتين‌هايي به شكل نظامي استفاده مي‌كردند يك جنگجوي دشمن تلقي مي‌شدند و ما آنها را دستگير و با خود مي‌برديم.

وقتي مشخصات را اينگونه گسترده تعريف كنيم، قطعا از صدها نفري كه دستگير مي‌شوند دست كم ‪ ۱۰نفر از آنها بي‌گناه هستند."
به گفته بوكانگرا، برخي اوقات در تابستان ‪ ۲۰۰۳قوانين درگيري تقليل مي‌يافت. "به يا دارم در برخي از حملات هر كسي كه به سن قانوني براي خدمت در ارتش رسيده بود بازداشت مي‌شد. به عنوان مثال وارد خانه‌اي شديم كه در آن به دنبال يك مردم ‪ ۲۵ساله بوديم، ما به سن افراد نگاه مي‌كرديم.

هركسي كه بين ‪ ۱۵تا ‪ ۳۰سال سن داشت ممكن بود مظنون باشد."
بوكانگرا از زمان بازگشت از عراق به دنبال آن بوده است كه براي اختلال پس از فشار رواني مشاوره كند و به گفته او "ماموريت" او اين است كه ديگران را نيز به انجام اين كار تشويق كند.

متخصص "ريچارد مورفي" ‪ ۲۸ساله از پنسلوانيا كه بخشي از دوران ماموريت۱۵ماهه خود را با گردان ‪ ۸۰۰پليس ارتش در زندان ابوغريب سپري كرده است گفته است گاهي بخاطر اينكه زندانياني كه او مسئوليت محافظت از آنها را داشت از فرآيند مطالباتي برخوردار نبودند شوكه مي‌شد.

متخصص مورفي در ابتدا در ماه مه ‪ ۲۰۰۳به عراق اعزام شد تا پليس عراق را در شهر حله در جنوب اين كشور آموزش دهد ولي در اكتبر ‪ ۲۰۰۳وقتي يگان او جايگزين يك يگان ديگر شد كه در حال بازگشت به عراق بود، آنها به زندان ابوغريب انتقال داده شدند.

(او در اكتبر ‪ ،۲۰۰۶هنگامي كه مشغول به انجام ماموريت نبود با هفته نامه نيشن صحبت كرده بود.)
اندكي پس از حضور در ابوغريب متوجه شد كه تعداد زندانيان به صورت "آشكار" در حال رشد است ولي تعداد ماموران امنيتي هيچ تغييري نكرده است.

پس از پايان دوره شش ماهه، مورفي مسئول ‪ ۳۲۰زنداني شد كه به گفته او اكثر آنها به ناحق زنداني شده بودند.

او مي‌گويد: "مي‌دانستم كه درصد عظيمي از زندانيان بيگناه بودند. پس از چند ماه زندگي كردن با اين افراد مي‌توانستيم شخصيت آنها را تشخيص دهم...

تنها با گوش دادن به داستان زندانيان اين احساس به من دست مي‌داد كه بسياري از آنها تنها در گروه‌هايي بزرگ دستگير شده‌اند."
به گفته مورفي يكي از زندانيان كه يك زال كور و دچار اختلالات رواني بود تنها تا چند قدمي مقابل خود را مي‌توانست ببيند. قطعا جاي او در ابوغريب نبود، به خودم مي‌گفتم او چه كاري مي‌تواند انجام داده باشد؟
مورفي روزي دو بار زندانيان را شمارش مي‌كرد و زندانيان گاها از او مي‌پرسيدند كه چه زماني آزاد خواهند شد يا از او درخواست مي‌كردند كه خواستار آزادي آنها شود.

او نيز اين مساله را به دفتر رييس دادرسي ارتش ( ‪ (JAGمنتقل مي‌كرد.

افسر اين دفتر نيز به مورفي مي‌گفت كه تصميم گيري برعهده او نيست. "او پيشنهادات خود را مطرح مي‌كرد و سپس مساله را به مقامات مافوق خود انتقال مي‌داد، اين يك فرآيند بسيار كند شبيه به حركت حلزون بود، اين سيستم درست نبود."
زندانيان اين زندان بدنام در ‪ ۲۴نوامبر ‪ ۲۰۰۳در اعتراض به شرايط نگهداري خود دست به شورش زدند و در آن زمان "آيدان دلگادو" ‪ ۲۵ساله از فلوريدا كه از متخصصان ذخيره ارتش بود حضور داشت.

او از آوريل ‪ ۲۰۰۳براي يك سال ماموريت به همراه گروهان ‪ ۳۲۰پليس ارتش به پايگاه هوايي "طليل" اعزام شده بود تا در ناصريه و ابوغريب خدمت كند.

برخلاف ديگر نيروهاي حاضر در يگان وي، او به اين شورش واكنش نشان داد زيرا چهار ماه قبل او تصميم گرفته بود از حمل سلاح پر خودداري كند.

در زمان اين شورش وقتي سربازان اقدام به تير اندازي كردند ‪ ۹زنداني كشته و سه تن ديگر زخمي شدند و هم يگاني‌هاي دلگادو با تصاويري از اين واقعه بازگشتند.

اين تصاوير كه به صورت تكان‌دهنده اي شبيه به واقعه‌اي بود كه گروهبان مخيا آن را توصيف كرده بود باعث شوكه شدن او گرديد.

به گفته او "تصاوير بسيار زننده بود، يك سر از وسط باز شده بود، يكي از آن تصاوير متعلق به دو سربازي بود كه در پشت كاميون بودند. آنها كيسه اجساد زندانيان را باز كرده بودند كه به سر آنها تير اندازي شده بود. يكي از سربازان يك قاشق در دست داشت، او خود را به مغز او نزديك كرده است كه نشان دهد مي‌خواهد بخشي از مغز او را در آورد و با نگاه كردن به دوربين مي‌خنديد. من پيش خود گفتم اينها تعدادي از سربازان ما هستند كه به جسد شخصي بي‌حرمتي مي‌كنند. يك چيز واقعا نادرست است، من متقاعد شده بودم كه اين اقدام استفاده بيش از حد از زور و وحشيگري است."

متخصص "پتريك رستا" ‪ ۲۹ساله از ايالت فيلادلفيا كه عضو گارد ملي است در منطقه "جلوله" خدمت كرده بود محلي كه در پايگاه او يك زندان كوچك وجود داشت، ماموريت۹ماهه او در مارس ‪ ۲۰۰۴آغاز شده بود و او با گروهان ‪۲۵۲ زرهي از يگان اول پياده نظام خدمت مي‌كرد.

او به خاطر مي‌آورد كه سرپرست او به گروهان آنها گفته بود "كنوانسيون ژنو اصلا در عراق وجود ندارد، اگر مي‌خواهيد ببينيد اين مساله به صورت مكتوب وجود دارد."
تجربه اساسي متخصص دلگادو زماني بود كه در زمستان ‪ ۲۰۰۳به او ماموريت داده شده بود به مقر گردان در داخل زندان ابوغريب برود. او در آنها با سرگرد "ديويد دي ننا" و سرهنگ دوم "جري فيلاباوم" كار مي‌كرد كه هر دو در گزارش ‪ Tagubaمتهم شده بودند.

اين گزارش در حقيقت تحقيقات رسمي ارتش آمريكا در مورد رسوايي زندان ابوغريب بود. او در آنجا گزارشات مربوط به زندانيان را مطالعه مي‌كرد و اطلاعات مربوط به اينكه زندانيان در كجاي اين زندان بسيار بزرگ نگهداري مي شوند را به روز رساني مي‌كرد.

متخصص دلگادو مي‌گويد: "آنجا بود كه من به صورت كامل از ارتش جدا شدم. من گزارش‌هاي مربوط به تمامي زندانيان در ابوغريب و علت حضور آنها در آنجا را مطالعه مي‌كردم، من انتظار داشتم آنها تروريست، قاتل يا شورشي باشند.

به فهرست هاي نگهباني نگاه كردم و تنها شاهد سرقت جزئي، مستي علني و اسناد جعلي بودم، اين افراد بخاطر جنايت هاي مدني جزئي در اين زندان بودند.

آنها تروريست نيستند، آنها دشمن ما نيستند، آنها صرفا مردم عادي بودند و ما اينگونه با آنها شديد برخورد مي‌كرديم."
متخصص دلگادو در نهايت درخواست كرد كه به وي وضعيت خودداري از شركت در ارتش بنا به دلايل اخلاقي داده شود و ارتش نيز در آوريل ‪ ۲۰۰۴با آن موافقت كرد.


** دشمن
به گفته نوزده تن از افرادي كه با آنها مصاحبه كرديم، نيروهاي آمريكايي در عراق از آموزش و پشتيباني لازم براي مكالمه يا حتي درك غيرنظاميان عراقي برخوردار نبودند.

تعداد اندكي از آنها قادر به صحبت كردن يا خواندن زبان عربي بودند.

آنها در مورد كشوري كه آن را كنترل مي‌كردند هيچ آموزش فرهنگي يا تاريخي نديده بودند، مترجمان يا محدود بودند يا قابليت هاي لازم را نداشتند.

هرگونه تصورات كليشه‌اي تفنگداران دريايي يا سربازان در مورد اسلام يا اعراب داشتند، فورا در محدوده بسته ارتش و خيابان هاي خطرناك شهرهاي عراق به يك نژاد پرستي خام تبديل مي‌شد.

متخصص "جاش ميدلتون" ‪ ۲۳ساله از نيويورك كه از دسامبر ‪ ۲۰۰۴تا مارس۲۰۰۵به همراه گردان دوم، يگان ‪ ۸۲هوابرد در بغداد و موصل خدمت كرده بود مي‌گويد سربازان ‪ ۲۰ساله از تحقير در دوران آموزشي (فرياد زدن بر سر آنها اگر سلاح آنها كثيف بود) به خيابان هاي عراق مي‌رفتند كه مساله بين مرگ و زندگي بود.

"مرد ‪ ۴۰ساله عراقي با ترس به ما نگاه مي‌كرد و ما مي‌توانستيم زيرا ما از قدرتي برخوردار بوديم كه او نمي‌توانست داشته باشد، اين مساله واقعا رهاكننده است، زندگي به همين سطح كاهش يافته است".

ميدلتون مي‌گويد: در عراق "بسياري از نيروها از اين مفهوم حمايت مي كردند كه اگر كسي به زبان انگليسي صحبت نمي‌كرد و داراي پوستي تيره تر بود همچون ما انسان نيست و در نتيجه ما هركاري كه بخواهيم مي‌توانيم انجام دهيم."
نيروهاي نظامي در زماني كه براي حمله به عراق آماده مي‌شدند به ندرت چيزي بيش از تعداد اندكي كلمه به زبان عربي آموختند كه بيشتر هم به تنها دستور العملي تكيه داشتند كه وزارت دفاع در سپتامبر ‪ ۲۰۰۲منتشر كرده بود.

به گفته هشت تن از سربازاني كه اين كتاب دستي را دريافت كرده بودند، در اين كتاب تصاويري از خودروهاي نظامي عراق، نمودار ساختار ارتش عراق، تصاوير تابلوها و علايم راهنمايي عراق و حدود چهار صفحه جملات عربي بود كه مثلا به آنها آموزش مي‌داد بگويند آيا شما انگليسي صحبت مي‌كنيد؟ من يك آمريكايي هستم، من گم شده ام.

به گفته دهها تن از سربازان و تفنگداران دريايي كه با هفته نامه نيشن مصاحبه كرده اند، فرهنگ، هويت و رسوم عراقي به صورت علني و با واژه‌هايي نژاد پرستانه مورد تمسخر قرار مي‌گرفت و نيروهاي آمريكايي از واژه‌هايي همچون "غذاي حاجي"، "موسيقي حاجي" و "خانه حاجي" استفاده مي‌كردند.

حال آنكه در جهان اسلام كلمه حاجي به كسي اختصاص داده مي‌شود كه به مكه رفته باشد ولي اين كلمه هم اكنون به گونه اي توسط نيروهاي آمريكايي استفاده مي‌شود كه آنها در جنگ ويتنام از واژه "‪ "gookو در افغانستان از واژه "‪ "ragheadاستفاده كرده بودند.

متخصص انگلهارت مي‌گويد: "واقعا مي‌توانيم شاهد آن باشيم كه چگونه عراقي‌ها به صورت كلي يا حتي اعراب به صورت كلي‌تر مورد تحقير قرار مي گيرند. مثلا براي سربازان آمريكايي بسيار عادي بود كه آنها را با واژه‌هاي خفت‌آوري همچون شتر سوارها يا كاكا سياه ماسه‌اي صدا كنند."
به گفته گروهبان ميلارد و چند تن ديگر از مصاحبه‌شوندگان ، "اين به يك تنفر نژادي عليه عراقي‌ها تبديل مي‌شود و اين زبان نژاد پرستانه قطعا در ميزان خشونتي كه عليه غيرنظاميان عراقي استفاده مي‌شد نقش داشت زيرا وقتي به آنها دشنام مي‌دهيم آنها ديگر انسان نيستند، آنها تنها اشياء هستند." برخي از مصاحبه‌شوندگان تاكيد كردند كه ارتش براي اهداف آموزشي چند روستاي ساختگي عراقي را طراحي كرده بود كه در آن برخي از بازيگران نقش غيرنظاميان و شورشيان را بازي مي‌كردند ولي باتوجه به خطر هميشگي كه در عراق وجود داشت، ترس حاصل از آن فورا بر چنين آموزش‌هايي غلبه مي‌كرد.

متخصص هارمون با اشاره به سربازاني كه در يگان او در الرشيديه در نزديكي بغداد خدمت مي‌كردند و در يورش‌ها و كاروان‌ها مشاركت داشتند مي گويد: "آنها خود قانون بودند، آنها بسيار بدجنس و بسيار بد ذاتانه رفتار مي‌كردند. به آنها خيلي فحش مي‌دادند، من مي‌گفتم آنها درك نمي‌كنند شما چه مي‌گوييد ولي آنها مي‌گفتند وقتي كه اسلحه را به سمت صورت آنها بگيريم متوجه خواهند شد."
آن دسته از كهنه سربازاني كه گفتند سعي كرده بودند با عراقي‌ها رابطه بهتري برقرار كنند نيز گفتند از سوي هم گروهاني‌هاي خود شديدا مورد خصومت قرار مي‌گرفتند.

متخصص رستا كه يكي از اين موارد را تعريف مي‌كرد گفت: "يك شب در يك درمانگاه شيفت شبانه داشتم. در همان ثانيه اول كه به آنجا رسيديم از طريق نوشته‌هايي كه بر روي ديوار اين درمانگاه نصب شده بود به ما گفته شده بود تنها در صورتي مي‌توانيم غيرنظاميان عراقي را درمان كنيم كه آنها در حال مرگ باشند لذا نيروهاي حاضر در برج مراقبت با بيسيم اعلام كردند كه يك عراقي در پشت درهاي درمانگاه قرار دارد و خواستار آن است كه يك پزشك او را معالجه كند.

"بسيار دير هنگام بود، من به سمت در رفتم و حتي در ابتدا او را نديدم.

آنها به من اشاره كردند كه او در آنجا ايستاده است. يعني او به موانع بتني كه در جلو درب ورودي بود نشسته بود و تكيه داده بود لذا اگر مي‌خواستم او را معاينه كنم بايستي از دروازه‌ها بيرون مي‌رفتم. من هم در آنجا منتظر مترجم بودم، مترجم آمد و ما به سمت او رفتيم. او را به قصد كشت زده بودند، دو دندان او شكسته شده بود و سر او شكاف بزرگي برداشته بود، به نظر مي‌رسيد حدقه چشم او شكسته بود و زانوي او نيز زخمي شده بود".

به گفته رستا اين مرد عراقي به زبان انگليسي و دست و پا شكسته درخواست كمك كرد. او به متخصص رستا گفت كه چند نفر در نزديكي اين پايگاه در انتظار هستند تا او را بكشند.